|
عشق پاک و بی نهایت |
|||
|
درباره وبلاگ |
مر جان و سحر و میترا آبجی های من دوستون دارم |
||
|
الهي غمم بار خاطر نباشد فهرست اصلی پیوندها
.:کلماتی ازیک کوهنورد//مرتضی:.
.: عشق یعنی وفا // آبجی میترا :. پیوندهای روزانه
.:عکس_عشقولانه_جک_داستان // شبنم :.
.:دانلود بهترین بوت های یاهو ۷ فینال // بهشاد بوتر:.
بهترین سایت تفریحی وآموزشی // یاشار نوشته های پیشین طراح قالب |
|
آسمان در توست
تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که ان وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی فرقی نمی کند گودال اب کوچکی باشی یا دریای بیکران ..... زلال که باشی اسمان در توست
نوشته شده توسط کیانوش در سه شنبه هفتم آذر 1385 ساعت 21:58 موضوع: | لینک ثابت پايان مرا ديدي و رفتي
به روي گونه تابيدي و رفتي
نوشته شده توسط کیانوش در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 ساعت 15:13 موضوع: | لینک ثابت دوست دارم
چگونه بگويم دوستت دارم تا باور کني هميشه در قلب مني من اگه توي دنيا دوتا اميد داشته باشم اولي خداست و دومي تويي بدون تو دنيا برام هيچ ارزشي نداره با اين وجود از ته دل ميگويم دوستت دارم
نوشته شده توسط کیانوش در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 ساعت 10:43 موضوع: | لینک ثابت قصه فرشته و آدم
می خوام براتون قصه بگم.قصه عشق یک فرشته.فرشته ما میون آدم ها بود ولی آدم ها نمی تونستند ببیننش مگر اینکه خودش بخواد.فرشته قصه ما مشغول زندگی روزمره و کارهایی بود که از طرف خدا براش در نظر گرفته شده بود. ولی روزی عاشق نگاهی شد. عاشق اشک و گریه کردنی شد.ولی عاشق نگاه یه آدم.کم کم خودشو به عشقش نشون داد.ولی عشقش نمی دونست که اون یه فرشته است.چون ظاهرش مثل آدم ها بود و همیشه یه نوع لباس می پوشید. کم کم عشقش هم به اون علاقه مند شدولی این واسه فرشته قصه ما اصلا خوب نبود.چون عشق نزدیکی میاره و فرشته ما نمی تونست به عشقش نزدیک بشه یا حتی اونو لمس کنه. بالاخره فرشته قصه ما با کسی آشنا شد که قبلا فرشته بوده ولی الان تبدیل به آدم شده.حالا فرشته قصه ما می تونه تبدیل به آدم بشه ولی باید با جاودانگی خداحافظی کنه.حالا فرشته ما بین دو راهی عشق و جاودانگی قرار گرفته و باید یک راه را انتخاب کنه.بالاخره تصمیمشو می گیره و عشق را انتخاب می کنه و با جاودانگی تا ابد خداحافظی می کنه.حالا اون تبدیل به آدم شده.حالا به آرزوش رسیده.حالا می تونه عشقش رو در آغوش بگیره.اونو ببوسه و شب رو با اون صبح کنه....امروز صبح اولین شبی است که اون با عشقش سحرکرده.ولی امروز بدترین روز برای اون هستش چون عشقش در اثر یک تصادف میمیره.حالا فرشته سابق قصه ما نه عشقشو داره نه جاودانگی را.در دوران فرشتگی دوستی داشت که همیشه همراهش بود.بعد از مرگ عشقش دوستش ظاهرمی شه و ازش می پرسه:ارزشش رو داشت؟
نوشته شده توسط کیانوش در سه شنبه نهم آبان 1385 ساعت 21:18 موضوع: | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||